آیا شما در رابطه ای گیر افتاده اید که فقط آزار می بینید؟ این آزار می تواند بصورت فیزیکی، احساسی و یا جنسی باشد. آیا در رابطه ای هستید که فقط از شما سوءاستفاده می شود؟ آیا در زندگی مشترک گرفتار یک بیمار روانی شده اید؟ علامتهای زیر می تواند نشاندهنده یک رابطه آسیب زا (Abusive Relationship) باشد:
اگر این نشانه ها را در دوستان خود دیدید، او احتمالا در چنین رابطه ای گرفتار شده:

چطور می توانید از این رابطه مخرب فرار کنید؟
از کجا می توانید کمک بگیرید؟
ادامه مطلب ...
کودکانی که از آزار عاطفی روانی رنج می برند دچار همان پیامدهایی خواهند شد که کودکان آزار دیده جنسی و فیزیکی (physically or sexually abused) به آن دچار می شوند. جدیدترین تحقیقات انجمن روانشناسی آمریکا این موضوع را نشان داده است.
آزار روانی (Psychological abuse) شامل گستره وسیعی از بدرفتاری ها می شود که از زورگویی والدین به کودک، اعمال کنترل بیش از حد بر کودکان، تحقیر یا تهدید آنها تا ایگنور کردن و ایزوله کردن کودکان را دربرمی گیرد.

آمار تشخیص های روانی نشان می دهند در میان کسانیکه در کودکی آزار روانی دیده اند شیوع اختلالاتی مثل افسردگی، اضطراب، عزت نفس پایین، نشانه های پی تی اس دی، و اقدامات خودکشی برابر، و حتی در مواردی، بیش از کسانی است که در کودکی آزار جنسی و جسمی دیده اند.
متاسفانه باوجودیکه آزار جنسی و جسمی به خوبی شناسایی می شود ولی آزارهای روانی به سادگی قابل تشخیص و پیشگیری نیست. علاوه بر این آزار جنسی و جسمی یک تابو و نادر است ولی آزار روانی کودکان اینگونه نیست.
بسیاری از پدران و مادران به همین سادگی، بصورت روزانه طوری با فرزند خود رفتار می کنند که از تجاوز جنسی به آنها بدتر است.
مدتها پیش زمانیکه برای یادگیری هرچه بیشتر تشخیص و سایر مباحث به هر دری می زدم در یک گروه فیسبوکی عضو شدم که روانشناسان و روانپزشکان زیادی در آن حضور داشتند. درست مثل دوره های عملی و کارورزی، شخصی یک نمونه حاضر در مطب خود را با شرح حال C.C بیان می کرد و از دوستان تقاضای تشخیص یا کمک در انتخاب درمان می کرد.
هیچ وقت از یادم نمی رود. روزی از کیسی صحبت شد که یک مورد آزار جسمی incest را در گروه مطرح کرد. در عین حالیکه تمام اختلالات همراه، برایم واضح و روشن بود، فقط در مورد نحوه و شروع درمان و ایجاد رابطه therapeutic کامنت گذاشتم. روانپزشک ها ولی یادم هست، بصورت شلاقی (!) انواع اختلالات را در کامنت مطرح می کردند، انگار که جلسه امتحان یا درس تشخیص و آسیب شناسی است.
این نحوه تفکر روانپزشکی بنظرم خیلی خطرناک است. بعضی وقتها با خودم فکر می کنم مردمی که از رفتن به روانپزشک هراس دارند از جهاتی حق دارند. تنها با حضور چند دقیقه ای در کنار پزشک چند استیگمای درشت بر پیشانیشان می خورد و یک ماه به آنها مهلت داده می شود تا تاثیر و سایدافکت قرصها و داروها را بر اختلالهایشان متوجه شوند و دوباره مراجعه کنند!

در عین حال بیچاره مردم ما! خیلی ها هنوز فرق روانشناس و روانپزشک را نمی دانند...
پ.ن1: حرفهایم نه تمام روانپزشکان عزیز و دلسوز را شامل می شود و نه وجود روانشناسان و مشاوران بی سواد و کم سواد را نادیده می گیرد.
پ.ن2: زیاد به عکس توجه نکنید! در مفهوم عکس جای مناقشه نیست!
این همایش در مهر ماه 1393 در دانشگاه پیام نور برگزار گردیده که مطالبی در باب لزوم توجه به واقعیتهای جدید در باب ازدواج و خانواده داشتم.
مطالبم مقداری پراکنده است. وقت کم بود و مطالب فوق العاده زیاد و بعد هم پرسش و پاسخ بود. اما بد نشد.

لینک دانلود فایل صوتی (باحجم کم)
شاید برای شما جالب باشد اگر بتوانید در یک جمله با قسمت بزرگی از علم روانشناسی آشنا شوید! ولی واقعیت این است که شما اگر همین یک جمله را بلد باشید می توانید به کمک آن مسیر زندگی خود را عوض کنید.
ملاک اصلی و عمده تشخیص انسان سالم و بیمار در روانشناسی، دوری و نزدیکی به واقعیت است.
اگر فقط همین جمله را در تمام مراحل زندگی مدنظر داشته باشید برای خیلی از ما به وجود آورنده تغییر عظیمی در زندگی است. بخصوص برای مردم ما این جمله بسیار مفید است. ما یک واقعیت (Reality) داریم و یک حقیقت (Fact). واقعیت چیزی است که هست و حقیقت چیزی است که باید باشد. ما در روانشناسی با واقعیت سر و کار داریم. حقیقت این است که فرزند باید برای پدرومادر خود حرمت قائل شود اما واقعیت این است که در خیلی از موارد اصلا حرمتی در کار نیست. حقیقت این است مشروب خواری در جامعه ما ممنوع است اما واقعیت این است که افرادی در جامعه هستند که حتی به الکل معتادند! حقیقت این است که ما باید به بالاترین مدارج علمی دست پیدا کنیم و همواره رشد کنیم اما واقعیت این است خیلی از ما حال نداریم روزمان را به شب برسانیم.
پذیرش همین جمله پایه و ریشه درمان افسردگی و اضطراب، دو بیماری رایج در جامعه ما، است. شناخت واقعیت، پذیرش کاستی ها، و قدم نهادن در راه جبران کاستی ها.
اگر همیشه در خیال زندگی کنیم که آری ما در حال پیشرفتیم و همین گذر روزها خودش یک نشانه از پیشرفت است، همین که تصور کنیم و تجسم کنیم از همین فردا برای کنکور می خوانیم، از همین فردا برای فلان کار اقدام خواهم کرد، خود دوری از واقعیت است. شناخت و پذیرش واقعیت یعنی اینکه خود را بشناسیم که هر روز به خود وعده می دهیم و فردا وعده خود را فراموش می کنیم. پذیرش اینکه حال نداریم، خود اولین قدم است. اول از تخیل بیرون می آییم و سپس برای اصلاح امور زیربنایی اقدام می کنیم.
پس از همین امروز شروع کنید. شروع کنید به دیدن واقعیت امور همانطوری که هست نه همانطوری که دوست دارید باشد. شکی نیست که در اول کار نه تنها این کار سخت بلکه تلخ است اما با گذشت زمان شیرینی آنرا خواهید چشید.
بعدا در این زمینه بیشتر خواهم نوشت.
اگر خانم هستید که این کار هر روز شماست. تماس با دوستان یا اقوام و شروع به گله و شکایت از روزگار، از اتفاق بد دیروز، از دعوای زناشویی هفته گذشته. با چه هدفی؟ با این تصور قدیمی که درد دل کردن و صبحبت کردن در مورد حوادث ناگوار زندگی، شما را از شر این افکار و احساسات مزاحم همراه آن نجات خواهد داد.
اما باید بگویم که متاسفانه تحقیقات علمی عکس این مطلب را نشان می دهد! تحقیقات نشان می دهد صبحت کردن هر روزه در مورد مسائل و مصائب بجای اینکه اضطراب و افسردگی شما را کاهش دهد آنرا افزایش می دهد! در این تحقیق که بین بیش از 300 نوجوان دختر و پسر انجام شد متوجه شدند دختران و پسرانی که دائم در مورد مشکلات با دوستانشان درددل می کنند باعث نزدیک شدن و استحکام دوستی خود شدند ولی از طرف دیگر باعث شدند تا اضطراب و افسردگی خودشان افزایش پیدا کند!
البته در تحقیق دیگری یک روانشناس نشان داد درست است که در کوتاه مدت این نق و ناله ها باعث استحکام دوستی ها می شود اما در طولانی مدت اینگونه نیست. دفعات اول دوستان شما با شما و مشکلات و ناراحتی هایتان همدلی می کنند اما اگر شما این ناله و شکایتهای نشخوارگونه را متوقف نکنید باعث دور شدن دوستان از دور و بر خود می شوید!
دانستن مطلب این پست من بخصوص برای کسانی مناسب است که تصور می کنند مراجعه به روانشناس یعنی صبحبت و ناله و شکایت و درددل کردن!
چه باید کرد؟ وقتی برای شما اتفاق یا اتفاقات ناگواری می افتد و خاطرات و افکار آن واقعه نشخوار ذهنی شما می شود شما با بیان آن افکار در حقیقت باعث استحکام و گسترش آن افکار و به دنبال آن افزایش شدت افسردگی و اضطراب خود خواهید شد. شما باید با مراجعه به یک روانشناس "حاذق" شیوه هایی برای مقابله با این افکار یاد بگیرید و پس از اینکه در مطب آنها را تمرین کرده و فراگرفتید در زندگی روزمره هم به کار ببندید.
در نوع دیگری از درمان درصورتیکه حوادث رخداده برای شما بیش از حد آزار دهنده هستند به کمک روانشناس ابتدا باید افکار پیرامون حادثه را در ذهن خود به درستی پردازش کنید تا بعدا بتوانید آنها را در اختیار بگیرید وگرنه این افکار و خاطرات خواهند بود که شما را در جاده زندگی گیر می اندازند و کنترل شما را در اختیار می گیرند. ادامه مطلب ...
همه ما می دانیم که در چاقی ها و اضافه وزن ها و پرخوری ها و کم خوری ها بیشترین و مهمترین عامل، عامل روانی است. تقریبا به خوبی یاد گرفته ایم باید دنبال عامل برانگیزاننده (trigger) ای باشیم که ما را به خوردن وادار می کند.
اما قصد صحبت در این مورد را ندارم. فقط ذکر نکته ای برای کسانیکه در حال رژیم و کاهش وزن هستند:
پژوهش های مستند نشان داده است در بین کسانیکه دچار مشکل مستمر اضافه وزن بوده اند، کسانی بیشتر شانس موفقیت نهایی را داشته اند و به اندام موزون دلخواه خودشان رسیده اند که اگر در جریان مراعات رژیم غذایی دچار لغزش و خطایی شده اند، خودشان را بخشیده اند. نه اینکه مدام خودشان را سرزنش کنند.
کسانیکه بین غذاها برخلاف برنامه مورد نظر غذا خورده اند، یا از غذاهایی ممنوع پرکالری استفاده کرده اند و به این علت خود را مورد سرزنش و ملامت قرار داده اند، دچار احساس گناه شده اند و برای رهایی از آن و آرام شدن، غذای بیشتری خورده اند و در نتیجه چاق تر شده اند.
حتما در کتابفروشی ها کتابهای خودیاری (Self-Help) زیادی در مورد مسائل روانشناسی خوانده اید و شاید هم اقدام به خرید آنها کرده اید. کتابهایی که معمولا روی جلد آنها نوشته شده: چاپ دهم، چاپ بیستم، چاپ بیست و نهم، پرفروش ترین کتاب روانشناسی آمریکا. اتفاقا شاید تمام این تجدید چاپها راست هم باشد. اتفاقا این کتابهای روانشناسی مثبت در کشور مبدا یعنی آمریکا هم جزو پرفروش ترین هاست.

کتابهای خودیاری یا به قولی کتابهای روانشناسی مثبت نگر کتابهایی هستند که به شما کمک می کنند بدون در نظر گرفتن نوع مشکل احتمالی خود، بدون توجه به ریشه مشکل خود، بدون توجه به نوع شخصیت شما، بدون توجه به گرفتاریهایی که از قبل دچارش بوده اید، در یک زمینه مهم زندگی خود به موفقیت های عظیمی نائل شوید. چگونه؟ از طریق 10، 20، 30 ... تکنیکی که داخل کتاب نوشته شده است! این تکنیک های جهانی و جادویی به شما کمک می کند بر تمام مشکلات خود فائق آیید. حالا شما هرکسی که باشید و هر مشکلی که داشته باشید فرقی نمی کند! مثل هری پاتر در مدرسه جادوگری کافیست به جای اینکه چوب جادو را تکان دهید 10 جمله طلایی کتاب را بخوانید.
معروف ترین و پرکابردترین تکنیکی هم که در این کتابها به وفور به چشم می خورد تجسم و تصور آن چیزی است که می خواهید به آن دست پیدا کنید. مثلا اگر شما قصد دارید در کنکور رتبه بالایی به دست آورید کافیست روزی یک دفعه تجسم کنید روزی را که نتیجه دلخواهتان را در صفحه سازمان سنجش می خوانید. یا اگر می خواهید روزی یک خانه بزرگ و مجلل بخرید هر روز 10 دقیقه تجسم کنید که در آن خانه مشغول زندگی هستید و از امکانات رویایی آن بهره مند می شوید.
نه قصد اذیت خوانندگان این کتب را دارم نه قصد ناامید کردن امیدواران. ولی باید بدانیم این علم است که راهنمای اصلی ماست. نتیجه تحقیقی که در ژورنال روانشناسی اجتماعی تجربی چاپ شده است چیز دیگری نشان می دهد. اگر بخواهم رک باشم باید بگویم عکس این مطلب را نشان می دهد!
تجسم موفقیت نه تنها یک تکنیک غیرموثر است بلکه حتی احتمال شکست شما را هم بیشتر می کند.
این تحقیق نشان می دهد تجسم هدف، مقدار انرژی که شخص لازم دارد تا به وسیله آن راه های رسیدن به هدف را دنبال کند کاهش می دهد. وقتی ما تجسم می کنیم چیزی را که آرزویش را داریم به دست آورده ایم ذهن ما فریب می خورد. به تصور اینکه واقعا آن چیز را به دست آورده ایم به یک حالت خوشایند و ریلکس دست پیدا می کند، ضربان قلب کاهش پیدا می کند و فشار خون هم پایین می آید!
پس آن چیزی که فرد را برای رسیدن به هدفش برمی انگیزد چیست؟؟ دانشمندان روانشناسی اذعان کرده اند که "انتظار" خیلی بیش از "تجسم" جواب می دهد.
در آزمایش دیگری تفاوت تاثیر انتظار و تجسم مورد مقایسه قرار گرفت. در آزمایش افراد نحوه کنارآمدنشان با 4 چالش مهم زندگی یعنی پیدا کردن شریک زندگی، پیدا کردن شغل، امتحان دادن، و تحت عمل جراحی قرار گرفتن. دو چیز دیگر در این آزمایش اندازه گیری شد 1.میزان مثبت فکر کردن و "تجسم و تصور" مثبت از نتیجه این چهار عمل بود و 2.اینکه این افراد چقدر "انتظار" نتایج مثبتی از این عمل ها دارند.
نتایج این آزمایش و آزمایش های مشابه نشان داد اشخاصی که درگیر تخیل در مورد آرزوها و اهداف آینده شان شدند در هر چهار چالش زندگی بدتر عمل کردند. اما آنهایی که انتظار مثبت بیشتری داشتند نه تنها در این چالش ها بلکه در پیگیری هایی که هفته، ماه و سال بعد از این افراد به عمل آمد موفق تر بودند.
حال تفاوت انتظار و تجسم چیست؟ تخیل و تجسم یعنی تصویرسازی از آینده ایده آل در ذهن. در حالیکه انتظار ناشی از تجارب قبلی شخص است.
تنها استفاده ای که از این تجسم های مثبت می توان برد این است که در مواردی مثل حالات اضطراب و استرس که تنش در شخص به میزان قابل توجهی بالا می رود این تجسم مثبت به کار می آید! تجسم مثبت منجر به کاهش انرژی و کاهش تنش در شخص می شود.
بعضی ها بر سر چهارراه می نشینند و هیچ راهی را در پیش نمی گیرند چون نمی توانند همه راهها را باهم بروند و این تصور باطل را در ذهن می پرورانند که اگر به اندازه کافی آنجا بنشینند تمام راهها درهم ادغام شده و به یک راه بدل می شود! و به این ترتیب عبور از همه امکان پذیر خواهد شد!

رشدیافتگی و شجاعت در این است که "بتوانیم چشمپوشی کنیم" و خرد در آن است که "جویای راه هایی باشیم که ما را به کمترین چشم پوشی ممکن وامی دارند".
"ویلیس"
تصمیم گیری دردناک است. زیرا نشاندهنده محدودیت امکان هاست.
هر انتخاب تو را از سایر انتخاب ها محروم می کند.
اما باید همیشه به یاد داشته باشی که در دنیای محدودیتها زندگی می کنیم، و جالب اینکه هرچه پیش می رویم محدودتر می شویم. هایدگر مرگ را "ناممکن شدن هر امکان دیگر" تعریف می کند.
و باز هم نکته جالب تر آنکه در دنیای مصرفی و صنعتی امروز هرچه امکان انتخاب برای ما بیشتر می شود همزمان محدودیت ها هم بیشتر می شود. اگر قبلا با انتخاب یک گزینه از دو تای دیگر محروم می شدیم امروز با انتخاب یک گزینه از هزاران گزینه موجود دیگر محروم می شویم!
دقایقی از برنامه دیروز سلامت باشید شبکه سه صداوسیما را به صورت کاملا تصادفی دیدم. (تلویزیون نگاه نمی کنم) چیزی که توجه مرا جلب کرد شنیدن مطالب روانشناسی (و نه پزشکی) از این برنامه بود. نزدیک تر رفتم. مهمان برنامه خانم دکتر شوشتری فوق تخصص روانپزشکی کودکان بود. جوابهای ایشان به سوالات مردم در مورد موضوع برنامه: ترس و وسواس در کودکان را گوش کردم که واقعا علمی و قابل تحسین بود (برخلاف خیلی از مطالب غیرعلمی که در برنامه های مختلف تلویزیون از مهمانانِ به اصطلاح روانشناس پخش می شود). چیزی که بعد از آن توجه مرا بیشتر جلب کرد چهره متعجب و لبهای باز خانم مجری برنامه بود هنگام شنیدن مطالب روانشناسی مهمان برنامه بخصوص موقعی که در مورد ریچوال های وسواس کودکان یا عکس العمل کودکان به مرگ عزیزانشان و یا جوابهایی که در مورد مرگ باید به کودکان بدهیم صحبت میکرد.

کاملا مشخص بود تمام این مطالب برای این مجری تازگی دارد. آنهم شخصی که 4 سال مجری یک برنامه پزشکی صداوسیما بوده. می توان گفت عکس العمل این مجری در مقابل مطالب روانشناسی نمود بارزی از مردم جامعه ماست. مردمی که اکثر آنها نسبت به روانشناسی و روانپزشکی دید خوبی ندارند. و اطلاعاتی که تصور می کنند در مورد روانشناسی در ذهن دارند تماما مطالب غیرعلمی مجلات زرد است.
ای کاش کسانیکه در سایر برنامه های صدا و سیما هم به اسم و عنوان روانشناس دعوت می شوند در سطح سواد این خانم دکتر محترم میبودند و می توانستند با جواب ها و مطالب علمی خودشان توجه مردم ناآگاه نسبت به روانشناسی و روانپزشکی را بیشتر به این حوزه جلب کنند.
این کودک 7 هفته ای ناشنواست. در لحظه ای که در فیلم مشاهده می کنید به کمک سمعک برای اولین بار قادر به شنیدن می شود. عکس العمل شادی همراه با تعجب او را به دنیای جدیدی که به روی او گشوده شده است ببینید:
پ.ن: ویدئوی فوق به علت پوشش نامناسب مامان بچه از سایت آپارات حذف شد! :))
اگر تنها اراده داری و آرزو نداری با انسانی پژمرده و محافظه کار طرف هستیم.
اگر تنها آرزو داری بی آنکه اراده داشته باشی با فردی نا آزاد و رشدنایافته مواجهیم. فرد بزرگسالی که نوزاد باقی مانده و ممکن است به یک ربات بدل گردد.
آرزو به اراده گرما، محتوا، تخیل، بازیگوشی کودکانه، تازگی، و غنا می بخشد. اراده خودگردانی و رشد یافتگی را به آرزو ارزانی می کند. اراده بدون آرزو خون لازم برای زنده ماندن و زیست پذیری اش را از دست می دهد و در خودستیزی و تناقض با خود می میرد.
"رولو می"
شاید از شنیدن عنوان این مطلب تعجب کنید. اسب درمانی یا رواندرمانی به کمک اسب (Equine-Assisted Therapy) یک شیوه جدید و بدیع در سیستم های جدید رواندرمانی است. این بار این حیوان نجیب به کمک بهبود و سلامت روان انسانها آمده. در این شیوه جدید بیمار یا مراجع به کمک روانشناس ابتدا با این سیستم آشنا می شود و سپس طی جلسات منظم با یک اسب روبرو می شود.

اسب درمانی بر این پایه شکل گرفته که اسب به زبان بدن بسیار حساس است. اسب احساس هایی که شما به کمک مکانیسم های دفاع روانی در لایه زیرین وجودتان پنهان کرده اید را تشخیص می دهد. به فرض اگر شما برای درمان افسردگی یا اضطراب خود مراجعه کرده اید ابتدا مشکل شما توسط رواندرمانگر ریشه یابی می شود و به شما تکنیک هایی جهت از بین بردن احساس های نامناسب موجود و مبارزه با ریشه های به وجود آورنده این احساسات یاد داده می شود. در مرحله بعد پس از به کار بردن این تکنیک ها بعنوان تکلیف خانگی در هر مرحله با یاری یک مربی با اسب روبرو می شوید.
در شروع کار با تیمار اسب ارتباط با این حیوان را آغاز می کنید. این اسب برای شما مانند یک آینه عمل می کند و به تمام احساسات درونی شما عکس العمل نشان می دهد. به کمک این روند شما به مرور توانایی مدیریت هیجانهای خود، مهارتهای برقراری ارتباط بدون دخالت احساسات منفی، اعتماد به نفس و بخصوص احساس اعتماد و اطمینان را به دست خواهید آورد. استفاده از اسب برای درمان بسته به نوع اختلال متفاوت است.
از "رواندرمانی به کمک اسب" در درمان اختلال کمبود توجه و تمرکز، اضطراب، افسردگی ،اوتیسم، آنورکسیا و بولیمیا و انواع و اقسام اختلالات کمک گرفته شده و نتایج خوبی به دست آمده است.
من هنوز مرکزی در ایران که به طور تخصصی از اسب در کنار رواندرمانی استفاده کند مشاهده نکرده ام. البته در جاییکه هنوز افراد با ترس و بدگمانی پا به مطب روانشناس می گذارند انتظار حضور درمانهای جدید و گرانقیمت واقعا دور از ذهن است!
پ.ن: بعد از تحریر این مطلب دوستی بمن اطلاع داد در ایران برای درمان بیماران اوتیسم از اسب درمانی استفاده می کنند. مایه بسی خوشحالی من شد. مرکز اوتیسم شیخ مفید اصفهان یکی از این مراکز هست.
شما به عنوان والد یا معلم ممکن است متوجه شوید یک کودک به اندازه استعداد و توانایی اش در مدرسه کوشش نمی کند. احتمالا کودک شما کمتر از حد انتظار ظاهر شده. شاید از کودک شما رفتارهایی سر می زند که هم شما از علت آن بی اطلاعید هم کودک شما از توضیح در مورد این رفتارهای تکراری و اجبارگونه ناتوان است. شاید اگر قصد برخورد با این رفتارهای کودک خود را داشته باشید با رفتار پرخاشگرانه و مخالفت سرسختانه او روبرو شوید.

شناسایی دقیق مشکل توسط یک متخصص روانشناس خیلی به والدین کمک می کند تا بتوانند به کودکشان کمک کنند.
وسواس در کودکان مشکلات منحصر به فردی به وجود می آورد که با وسواس در نوجوانان و بززگسالان تفاوت دارد. کودک ممکن است تشخیص دهد که در بعضی رفتارها با دیگران تفاوت دارد یا مجبور به انجام برخی کارهاست اما واقعا نمی تواند دلیل قانع کننده ای برای این تفاوت پیدا کند. کودک بی گناه همچنین نمی داند چگونه باید با این رفتارها و افکار تکراری و مزاحم برخورد کند. بزرگسالان، نوجوانان و بچه های مبتلا به "اختلال وسواس و اجبار" نشانه های مشابهی را تجربه می کنند اما برنامه روانپزشکی دانشگاه ماساچوست در تحقیقات خود مشکلات و گرفتاری های خاصی که کودکان مبتلا به اختلال وسواس با آن درگیر هستند را فهرست کرده
این مشکلات را در ذیل ترجمه کرده ام به این امید که والدین اندکی به درد درونی کودکان پی ببرند و کودک را راهی کلنیک روانشناسی کنند تا اینکه ترس و رفتار کودکان خود را به تمسخر بگیرند یا مشکل کودکشان را به چیزهای عجیب و غریب ربط دهند!
1. وسواس کودک در خانه و مدرسه تفاوت دارد. کودک ممکن است در مدرسه قادر باشد تا جلوی رفتارهای وسواسی اش را بگیرد اما در خانه دوباره این رفتارها و افکار وسواسی به سراغش می آیند. بچه ها در خانه کمتر توانایی کنترل رفتارها و افکار وسواسی و تکرای خود را دارند.
2. کودک در توضیح و تشریح افکار مزاحم و رفتار تکراری و وسواسی اش مشکل دارد. بچه ها از داشتن چنین رفتار و وسواسی احساس خجالت، شرمساری یا گناه می کنند و افکار خود را بعنوان یک راز نزد خودشان نگه می دارند و سعی می کنند رفتار وسواسی خود را دور از چشم دیگران انجام دهند.
3. اغلب کودک قادر به دریافت اطمینان از والدین یا معلمان خود نیست و خود را مجبور می بینند کارهای تکراری و وسواسی خود را تا آخر و به طور کامل انجام دهد.
4. کودک به علت حضور این افکار مزاحم در ذهنش قادر به تمرکز و یادگیری مانند سایر بچه ها نیست.
5. کودک به علت رفتارهای وسواسی و عجیب خود دچار دردسرهای زیادی در مدرسه می شوند. ممکن است به علت سوءتفاهم از توجه معلم محروم شوند. ممکن است به خاطر رفتارش مورد تمسخر و آزار همسالانش قرار گیرد. کودک دچار اختلال وسواس اغلب از حرمت نفس پایین و مشکلات رفتاری در مدرسه رنج می برد.
6. کودک دچار اختلال وسواسی که شروع به استفاده از دارو کرده است ممکن است با عوارض جانبی دارو هم دست به گریبان شود. او در طول مدتی که دارو شروع به تاثیر می کند باید از لحاظ تغییر خلق و رفتار تحت نظر باشد.
7. کودک دچار اختلال وسواس احتمالا به سایر اختلالات همایند وسواس هم دچار می شوند. این اختلالات عبارتند از: اضطراب، کمبود توجه همراه با بیش فعالی (ADHD) و یا اختلالات خلقی مثل افسردگی. تمام اینها باید توسط روانشناس یا روانپزشک متخصص چک شود.
با اطمینان از اینکه پرسنل بخش و همکاران رزیدنت مراقب اوضاع هستند و در صورت لزوم برای کنترل بیمار و تزریق آرام بخش به کمک من خواهند آمد آن روز به تراس بخش که این بیمار نشسته بود رفتم .اصلآ به روی خود نیاوردم که بااو کاری دارم. روی نیمکت دیگری در نزدیکی او نشستم. این رفتار من یک پیام خاص برای او داشت و آن اینکه از نظر من او آدم ترسناکی نیست.
کارکنان بخش همه از او می ترسیدند و " دم پر او نمی رفتند " . همه از او دوری می کردند . تفسیری که از گارد ، اخم ، جبین در هم کشیده و وضعیت آماده به جنگ او داشتم این بود که او حالت تدافعی به خود گرفته است . او می خواست به بقیه بفهماند که اگر کسی قصد آزار او را داشته باشد بد می بیند . او حال گربه ای را داشت که از ترس به سه کنجی فرار کرده بود و حال راه فراری هم نداشت و می ترسید که کسی به او حمله کند ، ناگزیر چنان گارد گرفته و عصبانی نشان می داد که کسی نزدیک او نشود و البته اگر کسی نزدیک او بشود مورد حمله نیز قرار خواهد گرفت.
وقتی روی نیمکت دیگری در کمال خونسردی در نزدکی او نشستم این حرکت من پیام دیگری نیز داشت و آن اینکه حضورا و در آن تراس و روی نیمکت کناری من برای من هیچ معنای خاصی ندارد. پیام رفتار من این بود که در واقع هر یک از ما دو نفر برای خود روی نیمکت ها نشسته بودیم بی آنکه کاری به هم داشته باشیم یا مزاحم هم باشیم . او تصور می کند که هرکس که به او نزدیک می شود قصد آزار او را دارد ، پس به خود “ حق “ می دهد که بد اخلاقی کند ، بی اعتنایی نشان دهد ، عبوس باشد ، چپ چپ نگاه کند ، غر و لوند کند و...
پاسخ معمول آدمها در برخورد با چنین آدم عبوس و کج خلق که آماده جنگ است اینست که صحنه را ترک می کنند یا آنکه خود را آماده مقابله نشان می دهند و احیانآ از کسان دیگری می خواهند تا نزدیک آنها شوند و بالاخره به این سوء تفاهم دامن می زنند . اما آن روز من این کارها را نکردم . با آرامی در جای خود نشستم . او همچنان عبوس و بد اخم و در عین حال پر تبختر نشسته بود .
سعی من برای حفظ خونسردی و آرامش این پیام را داشت که اگر ایشان به هر دلیلی عصبانیست مشکل شخصی خود اوست و به من ربطی ندارد پس دلیلی ندارد که من نگران عصبانیت او باشم . وقتی من با رفتار خود به او نشان دادم که بین ما سوء تفاهمی وجود ندارد بتدریج این احساس به او نیز منتقل شد که اگر من از بد اخلاقی او نمی ترسم لابد از حساب خود اطمینان دارم . رفتار من این پیام را داشت که من چون قصد بدی نسبت به ایشان ندارم پس دلیلی ندارد که از او بترسم . بتدریج یک پندار نا خود آگاه در او شکل می گیرد که اگرچه در این بیمارستان یا جامعه همه نسبت به او سوء قصد دارند استثنائآ این آدمی که روی نیمکت کناری او نشسته قصد بدی به او ندارد و این نخستین قدم برای شروع رابطه درمانی با بیمار اسکیزوفرنیای پارانوئید است.
بیمار که شب قبل با حالت بسیار آشفته و تهاجمی توسط اطرافیان خود به اورژانس منتقل شده بود از برخورد ناچارآ تهاجمی متقابل پرسنل اورژانس [...] شدیدآ دلخور بود و به همین دلیل با پرسنل بخش قهر بود و به کسی اجازه نمی داد که به او نزدیک شود.
بعد از حدود نیمساعت از من که خود را با پرونده مریض دیگری مشغول کرده بودم پرسید رئیس بخش اینجا کیه ؟
گفتم آقای دکتر [...]. گفت اینجا با آدم مثل حیوان رفتار می کنند . او گفت که پیش از این در یکی از بخشهای روانپزشکی در آمریکا بستری شده بود . ضمن صحبت از اصطلاحات انگلیسی استفاده می کرد و ضمنآ تجربه بستری او در یک بخش روانپزشکی در آمریکا برای من جالب و آموزنده بود . بتدریج صحبت ما گل کرد . ایشان اهل [...] بود و من هم چند سالی آنجا کار کرده بودم و بعضی از اهالی آنجا را می شناختم . از او خواهش کردم به زبان انگلیسی که کاملآ مسلط بود داستان بیماری خود را بگوید . تعریف کرده بود که در آمریکا برایش تشخیص بیماری بای پولار داده بودند ولی اینجا می گویند که اسکیزوفرنی دارد و او از این تشخیص ناراضی بود . از آنجایی که خود را آدم برجسته ای می دانست و نیز قصد شکایت از پرسنل اورژانس شب گذشته را داشت از من خواهش کرد که توسط رئیس بخش ویزیت شود . او که تا آن موقع تن به گفتگو با کسی نمیداد حاضر شده بود توسط رئیس بخش ویزیت شود[...]. بدین ترتیب رابطه درمانی من با ایشان شروع شد و تا کنون ادامه دارد.
مطلب از "دکتر علی عباسعلی زاده"
ادامه مطلب ...

خیلی برای خود من جالب بود که یک اپلیکیشن موبایل برای کمک به افراد مضطرب و نگران طراحی شده. خودم اون رو نصب کردم. کسانیکه کمی انگلیسی شون خوبه به راحتی می تونن از اون استفاده کنن. mindshift یک اپلیکشن خوش ساخت که به گفته سازندگانش برای جوانان و نوجوانانی طراحی شده که هر روز با استرس و اضطراب دست و پنجه نرم می کنند.
این هم یکی دیگه از ویژگیهای خوب تکنولوژی نوین برای شمایی که تصور می کنید تکنولوژی فقط با خودش نکبت میاره!!
تمام توصیه های یه روانشناس خوب همراهتونه. قسمت های خوبی توی اپ وجود داره مثل یک قسمت که خودم خیلی دوست داشتم، قسمت نقل قولها و جملههای انگیزه بخش که هرکدوم به تنهایی می تونه حداقل واسه یه روز هم که شده نظر شما رو نسبت به دنیا عوض کنه. شامل قسمتهای دیگه هم می شه مثل برنامه ریزی برای خودتون که در یک بازه زمانی اضطرابتون رو کاهش بدید. توضیح در مورد اضطراب به زبان ساده و شیوه تغییر افکار برای نگاه جدیدتر و رنگی تر به دنیا هم از قسمتهای دیگه این اپ هست. حتما اون رو نصب کنید. حداقل از انگریبرد و سابوی و کندیکراش برای شما مفیدتره!
برای امثال من که توی خانواده های شلوغ بزرگ شدیم، درس خوندن توی سروصدای خانواده و تلویزیون و جروبحث و هزارتا چیز دیگه، عادی بود. اون زمان هنوز هدفون و گوشی همه گیر نشده بود. هنوز سی دی نیومده بود. فقط ضبط صوت بود و ازین نوار کاستا که واسه اینکه موتور ضبط خراب نشه اونارو با خودکار بیک جلو عقب می کردیم. آخه هنوز دکمه NEXT اختراع نشده بود!

دهه شصت بود و باورم کنید توی نوارهای خونه ما فقط آهنگای شجریان بود!! خلاصه گذشت تا اینکه تکنولوژی دیجیتال سراسر دنیا رو درنوردید و به ایران هم رسید. سی دی و دی وی دی و سی دی من و ام پی تری و ام پی فور و گوشی نوکیا 1100 و گوشی هوشمند و اینترنت و .....
تکنولوژی باوجود اینکه با خودش کلی دردسر آورد ولی بدون شک چیزهای خوبی که همراهش اومد بیشتر از مضراتش بود. یکی از اونها کمک به درس خوندنه! زیاد تعجب نکنید. الان توضیح میدم. درسته که امروزه خونه ها کوچیک شده و ازون جمعیت خواهر برادرها و نوه ها خبری نیست. ولی چیزی که توی کلنیک های مشاوره می بینیم نشون می ده کوچیک شدن جمعیت خانواده به کمتر شدن سر و صدای داخل خونه هیچ ارتباطی نداره. خیلی هاتون با جر و بحث های پدر و مادر آشنایی دارید! با کوچیک شدن خونه ها خب طبیعتا سر و صدای خانوارهای همسایه های بالا و پایین و کناری هم به سروصدای خانواده شما اضافه می شه. به همه اینها اضافه کنید کلی سروصدای دیگه ای که از پنجره وارد خونه شما می شه.
اما یه راهکاری می خوام بهتون معرفی کنم که می تونید با وجود اینهمه سروصدا به مطالعه خودتون ادامه بدین. تنها وسیله موردنیاز یه هدفون و یه گوشی موبایله. شما می تونید با استفاده از این سایت (http://naturesoundsfor.me/fa) صدای طبیعت رو به سلیقه خودتون ایجاد کنید و تبدیل به یه فایل صوتی کنید و هرجایی رو برای خودتون به یه محیط آرامبخش برای مطالعه تبدیل کنید. اولین بار که خودم با این سایت آشنا شدم واسم خیلی جالب بود.
می تونید مشخص کنید صدای چه پرنده ای توی جنگل ساختگی شما شنیده بشه. می تونید بین صدای رودخونه و آبشار انتخاب کنید. یا اصلا می تونید با صدای بارون و رعد و برق خودتون رو توی یه اتاق زیر شیروونی در یک هوای بارانی تجسم کنید که مشغول درس خوندن هستید. وقتی شروع به گوش دادن به این صداهای طبیعت با هدفون کردید مغز شما بعد از یه مدت کوتاه به این آهنگ عادت می کنه و جالب اینکه تمرکز شما هم بیشتر می شه. چون واحدهای پردازش ذهنی که برای هر انسان حدود 7 واحد هست اگه مثلا چهار تای اون به درس خوندن شما اختصاص داده بشه سه واحد بقیه هم با این صداها سرشون گرم می شه و کمتر با صداهای ناگهانی اطراف و افکار مزاحم حواستون پرت می شه.
موفق باشید!
آزار جنسی یا Sexual Harassment پدیده ای شایع در تمام کشورهای جهان است. تاکید می کنم: "تمام" کشورهای جهان. کسی که شغلش ایجاب می کند حرفهای ناگفته دیگران را بشنود، حرفهایی که افراد با هیچکس دیگر در طول زندگی درمیان نمی گذارند متوجه شیوع این پدیده آزاردهنده می شود.
یک زن که در محیط کار مورد سوءاستفاده (abuse) یا آزار (Harassment) یا تجاوز (rape) قرار گرفته ولی به درآمد این شغل برای ادامه گذران زندگی احتیاج دارد برای حفظ شغلش مجبور به پنهان کردن آن است. همچنین از ترس نوع برخورد همسر (یا از ترس جدایی) این مشکل را حتی با همسر خود هم نمی تواند در میان بگذراد. یک چنین فردی با یک قهر و آتش فروخورده و در نهایت درماندگی به دفتر روانشناس مراجعه میکند. حتی مردانی که در کودکی مورد آزار جنسی قرار گرفته اند چه بسا بیشتر از زنان درگیر مشکلات ناشی از آن می شوند.
چندی پیش سوءاستفاده یک ناظم مدرسه از دانش آموزان بصورت رسمی اعلام شد. بحث هایی در گرفت که آیا این اعلام عمومی فوایدی در بردارد؟ از نظر من بله! دارد! به این صورت که کسانیکه مورد آزار قرار گرفته اند احساس امنیت بیشتری می کنند و در نهایت متوجه می شوند که در این مشکل تنها نیستند و جرئت پیدا می کنند برای رهایی از این زخم عمیق روانی اقدام کنند. در این قضیهی بخصوص هم بطوریکه شاهد بودید به مرور والدینی که از این ناظم طرح شکایت کردند افزایش یافت.
اما اگر شما از زمره آزاردیدگان هستید معمولا لزومی ندارد که ابتدا دست به اقدام عملی و افشاگری در محیط کار یا خانواده بزنید. با مراجعه به یک روانشناس "حاذق" ابتدا از زیر یوغ احساس گناه و فشار ناشی از آن خود را رها سازید و سپس برای یک اقدام مناسب که با تمام مصلحت ها و محدودیت های شما هماهنگ باشد مشاوره بگیرید.
اگر به دنبال یادگیری انگلیسی در خواب هستید!! این مطلب به درد شما نمی خورد. ولی اگر اهل عملید در این عکس بهترین شیوه و روند حفظ لغت آموزش داده شده. ادامه مطلب
ادامه مطلب ...