روانشناس در قم
روانشناس در قم

روانشناس در قم

ویژگی های فرزند آخر (سیندروم بچه آخر)

واقعا اینکه بچه چندم باشید اهمیتی دارد؟ آلفرد آلدر برای ترتیب تولد اهمیت زیادی قائل شد و نظریه ای ارائه داد مبنی بر اینکه ترتیب تولد شخصیت کودک را شکل می دهد. بچه های خانواده شامل یکی از گروه های زیر هستند:

فرزند اول

تک فرزند

فرزند وسط

فرزند آخر

بچه های آخر خیلی جذاب هستند و محبوب خانواده اند. آنها بیشترین توجه خانواده را به خود مشغول می کنند. فرزندان آخر عروسک اعضای خانواده خود هستند. آنها اغلب لوس و خودخواهند. بچه های آخر در روابطشان برای جلب توجه بازیگری می کنند.


ویژگی های مثبت:

بچه های آخر اهل ریسک و خیلی آرمانگرا هستند. آنها خیلی شوخ هستند و به راحتی می توانند بقیه را بخندانند. آنها مادرزاد بازیگر و کمدین هستند! آنها خوش مشرب و اجتماعی هستند. این گروه از فرزندان به راحتی سایرین را قانع می کنند تا به جمع آنها بپیوندند.


ویژگی های منفی:

بچه های آخر فقط ویژگی های مثبت ندارند. آنها خیلی آماتور، خودخواه و لوس هستند. آنها نی‌نی های خانواده هستند و به همین خاطر می توانند نظم حاکم بر خانه را رعایت نکنند. آنها به راحتی می توانند نافرمان و یاغی شوند. آنها قواعد خانواده و ارزشهای مذهبی را زیر سوال می برند.

بچه های آخر از کارهای طولانی و تکراری متنفرند هر چند در شروع کار خیلی پرانرژی ظاهر می شوند.


بچه های آخر در چه شغل هایی موفق ترند؟

بچه های آخر در فروش و شغل هایی که مستلزم تعامل با دیگران است خیلی موفق هستند. آنها بازیگران خوبی می شوند و به راحتی می توانند در نقش یک کمدین یا "شو من" ایفای نقش کنند. آنها همیشه دنبال کارهایی هستند که بتوانند توجه دیگران را جلب کنند.


عشق:

بچه آخرها عاشق روابط پراحساس هستند. آنها توجه و ابراز احساسات می خواهند. اما در روابط طولانی، با مقاومت در برابر هنجارها و قواعد جو آشفته ای ایجاد می کند.


ازدواج دو بچه آخر:

عشق دو بچه آخر به یکدیگر مشکلاتی را ایجاد می کند. فقدان نظم، فقدان مرز، و وجود رفتارهای پرتنش توسط دو نفر، رابطه را به راحتی دستخوش جروبحث های مکرر، حساسیتها و کمرنگ شدن رابطه کرده و رضایت خاطر را از میان می برد. [از دیدگاهی دیگر در ازدواج دو فرزند آخر دو حالت پیش می آید: 1-با گذشت زمان یک طرف فرمانده و طرف دیگر فرمانبردار می شود که چون هر دو با رضایت این نقش را می پذیرند در صورت نگه داشتن حد و مرزها و نگه داشتن منطق و عقل در رابطه مشکلی ایجاد نخواهد شد. 2-هر دو طرف منتظر می مانند تا شخص سومی از آنها مراقبت کند. مثلا یکی از احتمالاتی که بر فرزند آخر متصور است که این است که کاملا وابسته بمانند. حال اگر دو فرزند آخر از نوع وابسته باهم ازدواج کنند به احتمال زیاد زیر پوشش خانواده یکی از دو طرف قرار خواهند گرفت که این حالت منجر به مشکلات متعددی در آینده رابطه خواهد شد]

  ادامه مطلب ...

چطور بهتر یاد بگیریم؟

آیا دنبال راهی می گردید تا سریعتر یاد بگیرید؟ دوست دارید نمره های خوب بگیرید؟ اگر شما هم مثل من وقت کمی برای یادگیری دارید ترجیح می دهید بیشترین استفاده را از این وقت کم خود ببرید.


سرعت تنها فاکتور مهم در یادگیری نیست، توانایی به خاطر سپردن، به یادآوردن و بیان مجدد هم اهمیت دارند. برای یک دانشجو و دانش آموز مهم است که مطالب را به خوبی به خاطر بسپرد، در مواقع لزوم آنها را به خوبی به خاطر بیاورد و در موقعیت های مختلف بتواند آنها را به کار ببندد.


برای یادگیری بهتر چه کاری می توان انجام داد؟ یک دانشجوی خوب شدن، طبعا یک فرآیند یک شبه نیست. اما استفاده از این تکنیک ها را اگر در برنامه روزانه خود بگنجانید به مرور شما را بهتر و بهتر خواهد کرد. اینها جدیدترین شیوه های موثر بر یادگیری بر اساس جدیدترین تحقیقات روانشناسی است:



1. کارهایی همچون مهارتهای افزایش تمرکز، تلمبار نکردن اطلاعات در مغز و برنامه ریزی زمانی برای مطالعه از تکنیک های معمول و قدیمی بهبود یادگیری هستند


2. دائما چیزهای جدید یاد بگیرید. یکی از راه های مطمئن برای بهبود یادگیری تداوم یادگیری است. همیشه در حال یادگرفتن باشید. این کار حتی باعث تولید سلولهای جدید در مغز می شود.


3. به شیوه های مختلف یاد بگیرید. اینکه فقط بخوانید یادگیری از طریق دیداری است. گسترش شیوه های یادگیری مثلا شنیدن فایل های صوتی، با صدای بلند تکرار کردن، نوشتن... به تثبیت و به خاطر سپاری مطالب کمک می کند.


4. بهترین شیوه یادگیری، یاد دادن است. آنچه یادگرفته اید را به دیگران یاد بدهید. این یکی از موثرترین شیوه های یادگیری است. حتی اگر کسی را پیدا نکردید تا به او یاد بدهید بعد از اینکه مطلبی را خواندید برای یک شخص فرضی بازگو کنید.


5. مطالب جدیدی را که یاد می گیرید به یادگیری های قبلی خود ربط بدهید. به این صورت، مطالب سازماندهی شده و بیشتر در حافظه می مانند.


6. به طور تجربی تمرین کنید. فقط خواندن و نوشتن و گوش دادن فایده ندارد. سعی کنید تا جاییکه امکان دارد آموخته های خود را به کار بگیرید. مثلا اگر در حال یادگیری زبان هستید جواب دیگران را به انگلیسی بدهید. یا وقتی در حال فکر کردن هستید به انگلیسی تفکر کنید.


7. وقتی مطلبی را فراموش کردید برای به خاطر آوردنش به خودتان فشار نیاورید! به سراغ منبع مطلب بروید و پاسخ را پیدا کنید. نتایج تحقیقی نشان داده است هرچه بیشتر شما وقت صرف به خاطر آوردن مطلب فراموش شده می کنید دفعه بعد آنرا سخت تر به خاطر خواهید آورد! چرا؟ جواب ساده است چون شما قبل از رسیدن به جواب، در حافظه خود بارها به مطالب نامربوط می رسید و ارتباطات اشتباه بین مطالب نامرتبط در سلولهای مغز خود ایجاد می کنید.



8. به دنبال شیوه یادگیری خاص خودتان بگردید. هرچند شیوه های مختلفی توسط روانشناسان جهت بهبود مطالعه و یادگیری معرفی شده اما هرشخصی طی تمرین و به مرور زمان متوجه خواهد شد مطالعه در مکانهای خاص، زمانهای خاص و به شیوه خاص برای او بهتر جواب می دهد.


9. امتحان بدهید! موقعی که شما برای یک امتحان مطلب می خوانید مطالب بیشتر در ذهن شما پایدار باقی خواهد ماند نسبت به زمانیکه امتحانی در کار نباشد.


10. همزمان چند کار را باهم انجام ندهید. قبلا تصور می شد کسانیکه به طور همزمان کارهای مختلفی انجام می دهند بیشتر یاد می گیرند. اما مطالعات جدیدتر نشان می دهد کسانیکه از یک کار به کار دیگر می پرند به میزان 40 درصد یادگیری کمتری دارند. همین الان که شما این مطلب را می خوانید احتمالا همزمان به موزیک هم گوش می کنید، همزمان جواب پیامک دوستتان را هم می دهید، ایملیتان را هم چک می کنید. اگر می خواهید یادگیری موثرتری داشته باشید تمام وسایل الکترونیکی را خاموش کنید!

 

ادامه مطلب ...

قدرت افکار ما

اگر تا به حال با گفته های تند کسی که از شما انتقاد می کند مورد اهانت قرار گرفته اید، یا با صبحبت های انگیزه آفرین مربیتان، انگیزه پیدا کرده اید، یا با پیام یک گوینده با احساس، اشک از چشمانتان سرازیر شده است، مطمئنا قدرت کلمات را می دانید.


کلمات خود شما هم می تواند بر ذهن و روانتان، همان تاثیر افراد دیگر را داشته باشد. وقتی به خودتان می گویید: "نمی توانم انجامش بدهم" یا "بی فایده است" یا "تو چقدر دست و پا چلفتی هستی"، این عبارات می توانند بلافاصله باور کردنی شده، منطق و اختیار عمل شما را تضعیف کنند.


ادامه مطلب ...

باورهای مخرب علیه خود را بشناسید

کمال طلبی: همیشه باید عالی و بی کم و کاست باشم. هرجا و هرگاه شسکت بخورم یا از هدفم فاصله بگیرم در حقیقت به آن خوبی که باید باشم نیستم. هرگز نباید شکست بخورم یا مرتکب اشباه شوم.


کمال طلبی ادراکی: اگر اشتباه کنم یا آسیب پذیر باشم دیگران مرا دوست نخواهند داشت. من باید همه را تحت تاثیر قرار دهم. برای اینکه دیگران به من احترام بگذارند نباید هیچ عیب و ایرادی در من پیدا کنند.


اعتیاد به موفقیت: ارزش من به عنوان یک انسان بستگی به هوش، موفقیت، استعداد، موقعیت شغلی، درآمد یا تیپ و قیافه ام دارد.


اعتیاد به تایید و تصویب: برای اینکه ارزشمند باشم همه باید مرا تایید و تصدیق کنند. هرگاه کسی از من انتقاد کند باید بسرعت از خودم دفاع کنم.


اعتیاد به عشق: اگر کسی مرا دوست نداشته باشد خوشبخت نیستم. اگر در رابطه و عاشق نباشم زندگی ارزش زیستن ندارد.


ترس از طرد شدن: اگر مرا طرد کنی اگر مرا تایید نکنی پس حتما اشکالی در من وجود دارد. اگر تنها باشم بدبخت و بی ارزشم.


مطیع بودن و راضی کردن دیگران: باید خواسته ها و توقعات دیگران را برآورده کنم حتی اگر برآوردن خواست آنها به من آسیب بزند. تنها در این صورت است که می توانم مهر و محبت دیگران را به دست بیاورم.


فوبیای تعارض و اختلاف: کسانیکه یکدیگر را دوست دارند هرگز نباید باهم اختلاف پیدا کنند یا مشاجره نمایند. خشم، جر و بحث و اختلاف خطرناک است.


سرزنش کردن خود: اگر در رابطه ام با کسی اشکالی وجود دارد همه اش تقصیر من است.


سرزنش کردن دیگران: اگر در رابطه ام با کسی اشکالی وجود دارد، او مقصر است. من بی گناهم.


حق به جانب بودن: همیشه باید با من به شکلی رفتار کنند که من می پسندم.


حقیقت: حق با من است. تو اشتباه می کنی.


نا امید بودن: مسائل من حل ناشدنی هستند. من هرگز روی خوشبختی و آرامش را نخواهم دید.


احساس بی ارزش بودن: آدم بی ارزشی هستم. از دیگران پست تر و حقیر ترم.


کمال طلی عاطفی: همشه باید شاد و مطمئن باشم و اوضاع تحت کنترل من باشد. هرگز نباید ناراحت شوم. زندگی همیشه باید ساده باشد.


فوبیای خشم: خشم خطرناک است، باید هر طور شده از آن اجتناب کنم. باید خشم خودم را فرو بخورم.


فوبیای عاطفی یا ترس از احساسات منفی (Emotophobia): هرگز نباید بترسم. هرگز نباید نگران چیزی شوم. هرگز نباید احساس حسادت بکنم. هرگز نباید احساس خشم نسبت به کسی داشته باشم. نباید با احساساتم دیگران را برنجانم. من باید همیشه خوب باشم.


خودشیفتگی ادراکی: کسانیکه با آنها در ارتباطم، کسانیکه را که می شناسم خودمحور و سلطه جو هستند. هرگز نمی توانم احساس و نظر خودم را با آنها در میان بگذارم زیرا با نظر من مخالفت می کنند.


اشتباه آتش سوزی: اگر یک نفر مرا تحقیر یا مسخره کند مثل آتش گر می گیرد و گسترش می یابد و بعد همه مردم درباره من بد فکر می کنند و بد حرف می زنند. همه مردم مانند هم فکر می کنند. همه مثل من قضاوت کننده و عیبجو هستند.


اشتباه مرکز توجه بودن: صحبت کردن با مردم مانند این است که روی سن، زیر نور روشن پرژکتورها ایفای نقش کنی. اگر آنها را تحت تاثیر قرار ندهم مرا دوست نخواهند داشت. من مانند یک بازیگر تئاتر در زیر نور پرژکتور در معرض دید همه هستم. همه مرا نگا می کنند و منتظر اقدامات بعدی من هستند.


اندیشه جادویی: اگر به اندازه کافی نگران باشم مشکلی پیش نخواهد آمد.


سوپرمن بودن: همیشه باید قدرتمند باشم. هرگز در هیچ زمینه ای نباید ضعیف ظاهر شوم.


 بعد از شناسایی باورهای مخرب خودتون می تونید برای آگاهی از ریشه‌ی اونها، و درمان مشکلاتی که هرکدوم از اونها در زندگی شما ایجاد کردند به یک روانشناس "حاذق" مراجعه کنید.

ادامه مطلب ...

به بهانه طلاق آزاده نامداری و فرزاد حسنی


آزاده نامداری و فرزاد حسنی


خبر طلاق دو مجری مشهور صدا و سیما برایم جالب اما قابل پیش بینی بود. حرفی نیست که ازدواج امر مبارکی است. حرفی نیست که وقتی دختر و پسر زمینه کاری مشترک داشته باشند یا همکار باشند یک امتیاز مثبت برای موفقیت زندگی زناشویی محسوب می شود. حرفی نیست که داماد خوش تیپ و عروس "خوش بر و رو" است. حرفی نیست که شهرت هردو نفر در یک حد و اندازه است. حرفی نیست که هر دو طرف ماجرا باسواد و آگاه هستند. حرفی نیست که هر دو طرف رابطه به اندازه کافی اطلاعات اجتماعی دارند. حتی فرض را هم بر این می گیریم که هر دو طرف به یک اندازه علاقمند به زندگی مشترک باشند و برای عدم انفصال و ادامه اتصال، هرچه بیشتر تلاش می کنند.


اما هرچقدر هم که شرایط جور باشد و سواد بالا باشد باز هم نقش روانشناس و مشاور ازدواج قابل چشم پوشی نیست. هدف نه بازارگرمی برای صنف روانشناس و مشاور است و نه دخالت در زندگی خصوصی اشخاص. بلکه استفاده از یک اتفاق خبری برای یادآوری یک نکته است: مشاوره پیش از ازدواج نزد یک روانشناس "خوب و حاذق" یک امر ضروری است. به چند دلیل:


1- هر اندازه هم که ما به مسائل انسانی اشراف و آگاهی داشته باشیم ولی وقتی در مورد خودمان در حال تصمیم گیری هستیم سوگیری های ناخودآگاه ذهنی مانع از توجه به تمام جنبه های ماجرا می شود.


2- تصور اینکه افراد دور و بر به کمک "تجارب" خودشان قادر به راهنمایی و هدایت ما هستند خیال باطلی بیش نیست. تجربه انسانی هیچ وقت جای علم انسانی را نمی گیرد.


3- برای امر ازدواج هرچقدر هم که دو طرف از نظر روانی و شخصیتی باهم "جور" و "مچ" باشند بررسی زمینه و شرایط ازدواج را نمی توان از نظر دور داشت.


4- هرچقدر هم عشق و علاقه در میان باشد ویژگی هایی وجود دارند که در صورت حضورشان در وجود یک فرد مانع از یک ازدواج و رابطه طولانی مدت موفق می شود.


5- گذشته، گذشته است. دوران ورود با لباس سفید و خروج با لباس سفید طی شده. دوران پرهیز از طلاق به خاطر: شرایط اجتماعی و نگاه افراد جامعه، حضور فرزندان فراوان، از دست رفتن جوانی، نداشتن استقلال مالی، حفظ آبرو، نادانی، و ناتوانی، گذشته است. طلاق امروز آسان است. تفاهم نباشد گزینه طلاق روی میز است!


6- در طلاق همیشه دو طرف رابطه مقصر نیستند. خیلی وقتها یک طرف رابطه تمام راه ها را برای بهتر شدن اوضاع و حفظ رابطه طی کرده اما در طرف دیگر ماجرا اشکالی وجود دارد که مانع ادامه رابطه است.


7- مشاوره پیش از ازدواج چند جلسه بیشتر زمان نمی برد. هزینه متوسط آن هم بسته به اعتبار روانشناس و نوع شهر،  حدود 200 هزار تومان به بالاست. این هزینه ای است که برای یک عمر آرامش خود و فرزندان آینده خود می پردازید. این هزینه ناچیز را با هزینه های سرسام آور مراسم عروسی که برای یک شب آرامش و خوشی و راضی نگهداشتن فامیل محترم برگزار می شود مقایسه کنید! مبلغ زیادی است؟!


8- فرض را بر این بگیریم که پس از آنالیز روانی خود و طرف مقابل و بررسی اوضاع، به این نتیجه برسید که این وصلت به صلاح شما نیست. شما نه تنها چیزی را از دست نداده اید بلکه یک زندگی مجدد به دست آورده اید!


9- در مشاوره پیش از ازدواج در کلنیک های معتبر آنالیزهای شخصیتی برای هردو طرف انجام می شود. این کار مثل آزمایش خون است. شما از تمام مشکلات و ویژگی های روانی خودتان آگاه خواهید شد. آگاهی که می تواند دوره ای جدید در زندگی شما ایجاد کند.


10- تمام این فواید ذکر شده در صورتی قابل دستیابی است که به یک روانشناس "خوب" مراجعه کنید. ولی حتی اگر به مراکز غیر معتبر هم مراجعه کنید ضرری در کار نخواهد بود نهایت اینکه به همان نتیجه قبلی خودتان خواهید رسید که "باید" باهم ازدواج کنید!!


لینک مطلبم در سایت میگنا: نکاتی پیرامون ضرورت مشاوره قبل از ازدواج، به بهانه طلاق دو مجری مشهور

بعد از خاموش کردن کنسول بازی، هنوز صداهای بازی را می شنوید؟

نتایج یک تحقیق نشان می دهد برخی افراد، مدتها بعد از اتمام یک بازی کامپیوتری هنوز صداهای بازی را می شنوند. صداهایی از قبیل صدای انفجار، جیغ یا اسلحه لیزری.


تحقیقات قبلی تاثیرات و اختلالات بینایی بعد از بازی ها را گزارش کرده بودند. معمولا وقتی شما بعد از یک بازی مهیج که به سختی درگیر بازی بوده اید یا زمان طولانی صرف بازی کامپیوتری کرده اید اینگونه اختلالات معمول است. بعضی افراد ساعتها و یا حتی روزها بعد از بازی صداهای بازی را در مغز خود می شنوند یا موقعی که چشمان خود را می بندند (مثل قبل از به خواب رفتن) تصاویر و صحنه های بازی را مشاهده می کنند.


بعضی افراد گزارش کرده اند هنگامی که به رختخواب می روند صداهای بازی را از طریق گوش و آنقدر طبیعی می شنوند که به تصور آنکه کنسول بازی شان روشن است بلند می شوند و آنها را مجددا چک می کنند!


این پدیده قبلا در مورد موسیقی مشاهده شده بود. شاید برای شما هم پیش آمده باشد. تا مدتی بعد از اینکه به یک آهنگ یا ترانه گوش می دهید آن آهنگ در مغز شما بازپخش می شود. ولی در مورد بازی های کامپیوتری این پدیده مدت بسیار طولانی تری طول می کشد.


این پدیده برای خودش نام و شناسنامه ای دارد: game transfer phenomena و تحقیقات در مورد دلایل و شیوه عمل، و پیدا کردن راه درمانی برای آن ادامه دارد. ولی طبیعتا تا زمانیکه درمانی احتمالا دارویی برای آن ابداع شود بهترین درمان، دوری از کنسول های بازی تان است!

فرشته های مهربان، قربانی شیاطین

مصاحبه خوب خانم علیایی زند در مورد سوءاستفاده جنسی کودکان را می خواندم. با کیس های مورد سوءاستفاده قرارگرفته برخورد داشته ام. از تاثیر عمیق این گونه حوادث بر ذهن و روان و شخصیت و وجود فرد هم اطلاع دارم. اما قسمتی از متن این مصاحبه واقعا من رو آزار داد. حقیقتی تلخ:


"

آسیب پذیرترین گروه کودکان در برابر کودک آزاری از دیدگاه شما چه کسانی هستند؟


از دیدگاه من آسیب پذیرترین گروه، کودکان استثنایی بویژه مبتلایان به سندرم داون هستند. چون بسیار مهربانند و به دیگران نزدیک می شوند و شرایط سوء استفاده را برای کودک آزارها فراهم می کنند.

این گروه اگر ضریب هوشی شان خیلی پایین باشد، درک این که مورد آزار قرار گرفته اند را ندارند اما آسیب می بینند و اگر ضریب هوشی شان در حدی باشد که مورد سوء استفاده قرار گرفته شدن را درک کنند هم، کسی حرف شان را باور نمی کند.

"

http://s5.picofile.com/file/8134353550/%D8%B3%D9%86%D8%AF%D8%B1%D9%85_%D8%AF%D8%A7%D9%88%D9%86.jpg


لینک مصاحبه:

http://migna.ir/vdcgtt9x.ak93q4prra.html

اگر اضطراب و نگرانی دارید این سایت را از دست ندهید

هر روز شایعات جدیدی در دنیای مجازی و بخصوص در شبکه های اجتماعی ایجاد شده و به سرعت گسترش پیدا می کند. ما مردم شرق هم عاشق راز و معما و چیزهای عجیب! بمحض مشاهده یک عکس یا ویدیوی عجیب که ارتباطی با افسانه های قدیمی ما پیدا می کند شروع به داستان سرایی می کنیم و همه چیز را به همه چیز ربط می دهیم!


در سال 2012 یک ویدیوی عجیب در سایت یوتیوب جهانی را متعجب کرد. یک عقاب بزرگ کودکی را شکار می کند و شخصی که بصورت اتفاقی از این صحنه فیلمبردای می کند!



لینک دانلود ویدیو


در عرض چند روز این ویدیوکلیپ میلیونها بار دیده شد و سایتها و شبکه های خبری سراسر جهان آنرا پوشش دادند. کم کم متخصصان سینما و انیمیشن سازی و جانورشناسان در واقعی بودن این ویدیو تردید کردند. و سر انجام بعد از چند هفته همه چیز مشخص شد. این ویدیو فقط شیرین کاری یک گروه انیمیشن سازی سه بعدی اهل مونترال کانادا بود! آنها پیغام دادند که نترسید هیچ عقابی شما را تهدید نمی کند!


اما حقیقت این است که افراد مستعد اضطراب به سادگی از این شایعات و فیلم ها تاثیر می گیرند و به انواع اختلالهای اضطرابی مثل فوبیا یا وسواس دچار می شوند. بله! یک ویدیوی تقلبی یک دقیقه ای می تواند زندگی فردی که را که از لحاظ ژنتیک آمادگی ابتلا به اضطراب را دارد زیر و رو کند. تحقیقات نشان می دهد افراد زود باور و ساده دل به شدت مستعد انواع اختلالات اضطرابی هستند. (اینجا) و (اینجا). همچنین نتایج پژوهش ها نشان می دهد میان اضطراب و استرس از یک طرف و باورهای عجیب و غریب از طرف دیگر رابطه دو طرفه وجود دارد. همانطور که استرس و اضطراب موجب باورپذیری افکار خرافی می گردد، افکار خرافی هم موجب افزایش استرس و اضظراب می شوند.


در زمینه هنر و خلاقیت به کار رفته در این ویدیو و اینکه به سادگی همه را گول زد، میان فضای مجازی فارسی با سایر کاربران فضای مجازی تفاوتی وجود ندارد. اما در زمینه تکذیب این خبر بصورت باورپذیر و با دلیل و مدرک و تلاش برای رسیدن به حقیقت و واقعیت، فضای مجازی فارسی روزها، هفته ها و شاید ماه ها از بقیه عقب ماند! ولی خوشبختانه امروز به مدد و یاری یک سایت وزین و ارزشمند به نام "گمانه" شایعات منتشر شده در فضای مجازی به سرعت مورد تجزیه و تحلیل قرار می گیرد و واقعیت فاش می شود. من به نوبه خودم به قدری که از خواندن مطالب این سایت استفاده کردم و لذت بردم از هیچ سایت دیگری استفاده نکردم. شما را هم به خواندن و دنبال کردن مطالب این سایت دعوت می کنم.

www.gomaneh.com

استبداد بایدها

 اصطلاح معروف "استبداد بایدها" (tyranny of the shoulds) از رواشناس برجسته کارن هورنای به نظرم خیلی مغفول مونده. بایدها فرمانهایی هستند که باید اطاعت بشن! این بایدها می تونه از طرف پدر، مادر، اعضای خانواده، دوستان، معلم و یا افراد دیگه به ما تحمیل بشه. اما اون چیزی که از این اصطلاح توی روانشناسی مدنظره بایدهایی هست که ما وضع می کنیم. قوانین بدون چون و چرایی که خودمون یا دیگران رو مجبور به انجام اون می دونیم. با چند تا مثال قضیه رو روشن می کنم:


من باید امسال کنکور توی دانشگاه صنعتی شریف قبول بشم!

من باید کارمو به بهترین شکل ممکن انجام بدم.

من باید لیسانسمو سه ساله تموم کنم!


بایدها می تونند به شکل منفی هم مطرح بشن:


من نباید اشتباه کنم.

من نباید دل هیچ کسی رو بشکنم.


باید فقط در مورد خودمون نیست برای دیگران هم باید تعیین می کنیم!


پسر من باید امسال پزشکی قبول بشه!

بچه های من نباید فست بود بخورن!

توی خونه ما همه باید ساعت 9 بخوابن!

اون نباید با من این رفتارو می کرد!



بعضی وقتها افکار و جملات ما شکل "باید پنهان" به خودشون می گیرن:


تو حق نداری به من توهین کنی!

این ماشین لکنته خیال کرده می تونه از من سبقت بگیره!

زندگی با من بد تا کرده من حقم بیش از اینهاست!


آیا هرگز شده در مورد آسیبی که این قوانین ظالمانه "من درآوردی" به ذهن و روان ما وارد می کنه فکر کنیم؟ وقتی توی زندگی مون "باید" مشخص می کنیم معناش این می شه که ذهن و روان خودمون رو آماده انواع اختلالات و گرفتاری ها می کنیم. خیلی از افسردگی ها، اضطراب ها، خشم های کوبنده، عصبیت ها، همه شون توی همین "باید ها" ریشه دارند. ما فقط یک نوع "باید" سالم داریم و اون هم باید های اخلاقی است. طبیعتا اشکالی نداره اگه بگیم "باید به فرزندم محبت کنم" یا "نباید به فرزندم دروغ بگم".


شاید به ذهنمون هم خطور نکرده باشه که بیشتر این بایدها از خودشیفتگی ما ناشی شده. مثلا روزگار برای چی باید بیش از این به ما میداد؟! بر اساس چه قانونی اون ماشین لکنته حق نداره از شما سبقت بگیره؟ یا مادری که بچه هاشو مجبور می کنه ساعت 9 بخوابن فکر کرده همه مشکلات حل می شه؟! بر اساس چه قانونی دیگران باید به میل ما رفتار کنند؟! مگه مردم به خدا و پیغمبر خدا رحم کردن که حالا با ما طبق میلمون رفتار کنن؟؟!! برای یه لحظه بیاین جور دیگه ای به دنیا نگاه کنیم. باید هایی که سالهای توی ذهنمون جا خوش کردن رو بیاریم روی کاغذ. باور کنید وقتی این کار رو انجام بدین یه دفعه جا می خورید! چطور سالهای سال با این همه قانون "من در آوردی" زندگی کرده بودم!


بایدها و قانونهای ذهنی خودتون رو یه بار دیگه بازبینی کنید.

انعطاف پذیر باشید.

واقعیات زندگی رو بپذیرید. با باید و نباید کردن وضع روزگار عوض نمی شه.

واقعیات وجود دیگران رو هم بپذیرید. با باید و نبایدی که توی ذهنتون در مورد رفتار دیگران وضع می کنید فقط و فقط به خودتون آسیب می زنید.


به جای اینکه به خودتون بگید "من نباید اون کار اشتباه رو می کردم" یه باور سالم تر رو جایگزین اون کنید: "بهتر بود اون کار اشتباه رو نمی کردم. اما من تمام سعی خودم رو کردم. من انسانم و هر انسانی حق اشتباه داره. چه بسا اگه هر کس دیگه ای در موقعیت من بود و تمام افکار اون لحظه‌ی من توی سرش بود بدتر از من عمل می کرد". وقتی شما اشتباه می کنید، یا می ترسید، یا خجالت می کشید، هیچ یک از قوانین عالم را نقض نمی کنید! اما وقتی به خودتون می گین نباید اشتباه کنم دو تا مشکل ایجاد می کنید هم باید با اشتباه کردن خودتون رنج بکشید هم باید احساس شرم و گناه "زیر پا گذاشتن قانون من در آوردی‌تون" رو تحمل کنید! همین الآن کاغذ و قلم رو بردارید و "بایدهای ظالمانه" ذهنتون رو روی کاغذ بیارید و به استبداد چندین ساله زندگی تون پایان بدین. باور کنید رنگ و طعم زندگی براتون عوض می شه


اضطراب، بیماری خوبان!

فرض الگوی احساسات پنهان بر این است که خوب بودن علت همه اضطرابهاست. در واقع در مواقعی من اضطراب را بیماری خوب بودن می نامم. اگر یکصد نفر انسان مشوش را به من نشان دهید برایتان ثابت می کنم با یکصد نفر از بهترین ها و  خوبترینها روبرویید.

اشخاص مستعد اضطراب تقریبا همیشه مهرطلب و تایید طلب هستند. می خواهند دیگران را راضی کنند. از این رو احساساتی مانند خشم را پنهان می کنند. در حقیقت وقتی احساس ناراحتی می کنند مسائلشان را زیر فرش جارو می کنند زیرا نمی خواهند کسی را ناراحت کرده باشند. به قدری این کار را سریع انجام می دهند که حتی متوجه نیستند این کار را انجام می دهند. بعدها احساسات منفی در جامه مبدل به شکل اضطراب، نگرانی، هراس یا احساس وحشت سربرمی آورند.

 

ادامه مطلب ...

نوع ترس و اضطراب خود را بشناسید

تعاریفی که در زیر از انواع اختلالات اضطرابی آورده شده شاید چندان به درد یه روانشناس و روانپزشک نخوره. شاید کد دار نباشه. اما به درد همه می خوره! شما می تونید از طریق همین توضیحات ساده و اندک نوع مشکل خودتون رو شناسایی کنید تا موقع مراجعه به یه روانشناس بتونید بهترین نوع درمانی که مناسب مشکل شماست رو دریافت کنید.



خجالت و کمرویی (اضطراب اجتماعی)
 وقتی در جمع قرار می گیرید احساس عصبیت و کمرویی می کنید. با خود می گویید همه روحیه شادابی دارند همه در آرامش به سر می برند اما من حرف جالبی ندارم که بزنم. همه خواهند گفت که حوصله شان را سر می برم. فقط من اینجوری ام. چرا؟ چه مشکلی برایم به وجود آمده؟


اضطراب صبحت در برابر جمع

 هرگاه باید در برابر جمعی سخنرانی کنید به شدت وحشت زده می شوید زیرا به خود می گویید: دست و صدایم خواهد لرزید و همه متوجه می شوند که چقدر من عصبی هستم. ذهنم کار نخواهد کرد. حافظه ام قفل خواهد شد. همه مسخره ام خواهند کرد. همه مرا به دیده حقارت نگاه خواهند کرد. همه خواهند گفت که من یک دیوانه به تمام معنا هستم. نوعی از اضطراب اجتماعی است.


اضطراب عملکرد

 ممکن است هروقت لازم است در امتحانی شرکت کنید، روی صحنه ایفای نقش کنید و یا در یک مسابقه ورزشی شرکت نمایید، به شدت بترسید و در نتیجه به هدف مطلوب خود نرسید.


ترس و فوبیا - phobia

 ممکن است از آمپول، خون، قرارگرفتن در ارتفاعات، سوار شدن در آسانسور، رانندگی، مسافرت با هواپیما، دریا، سوسک، عنکبوت، سگ، گربه، طوفان، پل، یا از گیر کردن در مکانهای بسته بترسید.


http://s5.picofile.com/file/8133535318/%D9%81%D9%88%D8%A8%DB%8C%D8%A7.jpg


نگرانی مزمن (اضطراب فراگیر)

 پیوسته نگران خانواده، سلامتی، حرفه و امور مالی خود هستید. دلتان مرتب شور می زند. احساس می کنید حادثه بدی می خواهد اتفاق بیفتد اما نمی توانید دقیقا بگویید این حادثه بد چه چیزی است.


حمله وحشت - panic attack

 ناگهان وحشت زده می شوید. نمی دانید چه اتفاقی افتاده که در این حال و روز قرار گرفته اید. در جریان هر حمله احساس می کنید که سرتان گیج می رود، قلبتان به شدت می تپد، انگشتانتان می لرزند و قرارشان را از دست می دهند. احساس می کنید که دارید بیهوش می کنید. احساس می کنید قلبتان از دهانتان بیرون می افتد. احساس می کنید که دارید جانتان را از دست می دهید. ممکن است با خود بگویید دارم سکته قلبی می کنم. نفستان بند آمده. به خود می گویید اگر خفه شوم چه؟

اما طولی نمی کشد که این حالات وحشت آور به طرز مرموزی برطرف می شود، همانطور که بی مقدمه آمده بی مقدمه می رود و شما حیران و متعجب بر جای می مانید. احساس می کنید که تحقیر شده اید. از خود می پرسید که واقعا چه اتفاقی افتاد؟ آیا این مشکل دوباره برگشت خواهد کرد؟


آگورا فوبیا (هراس از مکانهای شلوغ)

می ترسید از خانه تان فاصله بگیرید زیرا نگرانید که اتفاق وحشتناکی بیفتد. شاید باز هم گرفتار حمله وحشت شوید. اگر کسی نباشد که به شما کمک کند چه اتفاقی می افتد؟ ممکن است از مکانهای باز و شلوغ بترسید. از پلها، از جمعیت، ایستادن در صف، یا از سوار شدن در وسایل حمل و نقل عمومی


وسواس

فکرهایی به سرتان می زند که به راحتی دست از سرتان برنمی دارد. برای کنترل هراس خود دست به دامن کارهای خرافی می شوید. ممکن است از میکروب بترسید. ممکن است احساس کنید که پیوسته می خواهید دست هایتان را بشویید. ممکن است درحالیکه به رختخواب رفته اید بارها و بارها از آن بیرون بیایید و سراغ اجاق گاز بروید تا مطمئن شوید که آنرا خاموش کرده اید. شاید درحالیکه فرزند شیرخوارتان در بغلتان است فکر آزار رساندن به او به ذهنتان خطور کند.


اختلال استرس پس از حادثه

به یاد حوادث ناراحت کننده ماهها و سالهای قبل می افتید و به شدت نگران می شوید. این حادثه می تواند یک قتل، تجاوز جنسی، شکنجه و یا چیزهای دیگر باشد.


نگرانی درباره وضع ظاهر (دیسمورفیک)

احساس می کنید که وضع ظاهر شما با یک مشکل جدی روبروست. و این درحالیست که دوستان و خانواده به شما اطمینان می دهند که هیچ اشکالی ندارید. ممکن است فکر کنید که بینی زشتی دارید. موهای بدی دارید و یا بدنتان به شکلی که باید باشد نیست. ممکن است وقت قابل ملاحظه ای را صرف ملاقات با جراح پلاستیک بکنید. ممکن است مدتها جلوی آینه بایستید و بخواهید عیب و نقصی را که در خود می بینید برطرف سازید.


نگرانی درباره سلامتی (خودبیمارانگاری)

مرتب از یک پزشک به سراغ پزشک دیگر می روید و از درد، ناراحتی، خستگی، احساس سرگیجه و یا نشانه های دیگر شکایت می کنید. و با این حال پزشک پیوسته به شما اطمینان خاطر می دهد که مشکلی ندارید و نباید نگران باشید. چند روزی خیالتان راحت می شود اما دیری نمی گذرد که دوباره از سلامتی خود نامطمئن می شوید.

 

ادامه مطلب ...

اولین آمار رسمی از میزان و نوع روابط جنسی در ایران

در جدول زیر آمارهای منتشر شده در فصل سوم این پژوهش آمده است:

1

خودارضایی

در سال تحصیلی 1386 1387 از 141552 دانش آموز ( دختر و پسر) دوره متوسطه در کشور تعداد 11617 نفر دچار خود ارضایی بودند.

2

همجنس گرا

در سال تحصیلی 1386-1387 از کل دانش آموزان دوره متوسطه در کل کشور تعداد 141552 دانش آموز دوره متوسط ( دختر و پسر) همجنسگرا بودهاند.

3

تصاویر مستهجن

شیراز در دیدن تصاویر مستهجن رتبه ششم کشور را دارد و تهران، یزد و اصفهان در ردههای اول تا سوم قرار دارند.

4

بدحجابی و خودآرایی تحریک کننده

78.9درصد از بدحجابها زیر 15 سال، 9.46درصد بین 16 تا 20 سال، 5.31درصد بین 21 تا 25 سال و 8.13درصد بین 26 تا 30 سال سن داشتهاند.

5

متلک، نگاههای معنادار و لمس اعضای بدن

 72.5 درصد در مقابل نگاههای معنادار،  62.5 درصد در مقابل متلکهای زننده و 12.5درصد از زنان در مقابل لمس اعضای بدن سکوت کردهاند. این درحالی است که بیش از 60 درصد از زنان سابقه این نوع تعرضات جنسی را داشتهاند.

6

گفت‌وگوهای شهوانی

در سال 1387 در تحقیقی توسط دانشگاه آزاد از یک جامعه آماری 1984 نفر دختر و پسر،  81.8 درصد از دانشجویان موافق با گفت‌وگو با جنس مخالف بودهاند. همچنین 54.4 درصد گفتوگو دوستانه با جنس مخالف را حرام میدانستند.

7

رابطه جنسی نامشروع

از جامعه آماری 1610 دانش آموز در سال 1387 معادل 30 درصد این افراد با جنس مخالف رابطه غیرمجاز داشتهاند. همچنین در سال تحصیلی 1386-1387 از 141552 دانشآموز دختر و پسر دوره متوسطه در کل کشور تعداد 105046 نفر دارای رابطه جنسی با جنس مخالف بودهاند.

8

همجنس گرایی

در سال تحصیلی 1386-1387 از 141552 دانش آموز دختر و پسر دوره متوسط در کل کشور تعداد 24889 نفر (  17.5 درصد) همجنس گرا بودهاند.

9

روسپیگری

در سال 1388 سن روسپیگری بالای 30 سال بوده اما اکنون سن روسپیگری به 15 سال به بالا رسیده است.

10

تعدیات جنسی

معاونت مبارزه با جرائم جنایی پلیس آگاهی از تشکیل 280 پرونده تجاوز جنسی در چهار ماه نخست سال 1388 خبر می دهد.


منبع خبر: اقتصادنیوز

مرکز پژوهش های مجلس



آزار جنسی، کودک آزاری، روانشناس چه کاره است؟!

 شخصی با عنوان شغلی عضو انجمن حمایت از حقوق کودکان در مورد تجربه آزار جنسی آمار تکان دهنده ای ارائه کرده که در اکثر رسانه ها بازتاب داشته است. (اینجا) شخص دیگری هم در مورد صحت آمار ارائه شده ایشان به حق، ابراز تردید نموده اند. (اینجا). البته و صد البته در کشوری که هنوز بعضی از خانوارها در مورد تعداد فرزندان خانواده آمار دروغ ارائه می دهند چطور در مورد مسئله به این حساسی می توان آمار کسب کرد جای سوال دارد. البته در مورد اینکه چرا هیچ نهاد رسمی هم تمایل به ارائه آمار در اینگونه آسیب های اجتماعی ندارد هم بحث وجود دارد.


اما من آماردان و جمعیت شناس نیستم. من با روان کار دارم. هیچ دلیلی نمی توانیم ارائه کنیم که تجربه آزار جنسی کودکان دختر و پسر ما کمتر از غرب است! اما در مورد نوع برخوردی که با این مسئله وجود دارد در ایران و کشورهای غربی از زمین تا آسمان تفاوت وجود دارد! تجربه آزار جنسی زخم های سهمگینی بر ذهن و روان و وجود هر انسانی وارد می کند. اگر دست و پای کودک ما زخم و جراحتی بردارد به سرعت برای ترمیم و درمان آن اقدام می کنیم. اما اگر روان کودک ما جراحتی به این سنگینی را بپذیرد خیلی از ما پدران و مادران به بهانه "حفظ آبرو" آنرا نادیده می گیریم و پنهان می کنیم. غافل از اینکه این زخم از داخل وجود کودک را به مرور خالی می کند. 



در مورد تاوانی که یک کودک در طی زندگی بزرگسالی از این آزار جنسی خواهد پرداخت بعدا مفصل خواهم نوشت. اما قصد من تنها ذکر نکته ای بود. آنهم اینکه برای این زخم عمیق روانی، درمان وجود دارد. EMDR و هیپنوتراپی و روانکاوی و روانتحلیلگری مجموع تکنیک های درمانی معمولی است که در مورد آن انجام می شود و به خوبی هم این مشکل را درمان می کند. ولی خیلی از افراد از مسئله قابل درمان بودن آن هیچ اطلاعی ندارند و برای یک عمر یک زخم چرکی را با خود حمل می کنند و رنج می کشند.


کوتاه سخن. اگر شما از زمره افراد مورد آزار قرار گرفته هستید هرچه زودتر به روانشناس "حاذق" مراجعه کنید و طعم زندگی با یک وجود و روان سالم را پیش از مرگ بچشید!

چشمهامان به ما راست می گویند؟!

تصاویر متعددی در فضای اینترنت وجود دارد که به غلط به نام توهم بصری معروف شده اند. توهم بصری یا visual hallucination دیدن چیزی بدون حضور محرک خارجی است و مشخصه بارز بیماران اسکیزوفرنیک است. اما تصاویر زیر تنها خطاهای دیداری هستند معادل Illusion که محرک خارجی را به اشتباه تفسیر می کنند. سری اول این تصاویر جذاب را همراه با توضیحات اندک در این پست قرار داده ام. ادامه...

 
ادامه مطلب ...